الميرزا عبد الله أفندي الأصبهاني ( مترجم : ساعدي )
75
رياض العلماء و حياض الفضلاء ( فارسي )
است . و در برخى از آنها « على بن ابى طالب » با « يا » آمده است و سيد مرتضى در الفصول مطالبى در ذيل آنچه گفته شد آورده است . شارح كتاب العوامل - كه در نحو بوده - و از آثار شيخ عبد القاهر جرجانى مىباشد در وجه نامگذارى نحو چنين گويد : ابو الاسود دؤلى از قارى شنيد كه آيهء شريفهء « . . . أَنَّ اللَّهَ بَرِيءٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ وَ رَسُولُهُ . . . » ( توبه / 3 ) را به جرّ « رسوله » قرائت مىكرد . در پى آن با حضرت امير المؤمنين على عليه السّلام ملاقات كرد و جريان را به عرض مبارك تقديم داشت . حضرت امير المؤمنين على عليه السّلام در ضمن راهنمايى وى فرمود : فاعل مرفوع است و ماسواى آن فرع آن است . مفعول ، منصوب است و ماسواى آن فرع آن مىباشد . مضاف اليه مجرور است و ماسواى آن فرع آن است . پس از اين راهنمايى به ابو الاسود فرمود : « الخ . . . : به اين رويه رفتار كن و از خاطر مبر » بدين جهت علم را « نحو » گفتند . ملا سلطان عابد محمد از علماى عامه در آغاز حاشيهاش بر شرح جامى كه شرحى است بر كافيه ابن حاجب چنين مىنويسد : گويند نخستين كسى كه به تدوين « نحو » اقدام كرد ابو الاسود دؤلى بود - كه سمت استادى صابران در بلا و خرسندان به قضاء الهى يعنى حسن و حسين شهيد كربلا و نوادهء آنكه از هواى نفس سخن نگفته و جز به وحى الهى از راه ديگرى به بيان مطلبى نپرداخته محمد مصطفى صلّى اللّه عليه و آله - را داشت و او مقدمات نحو را از على مرتضى عليه السّلام فراگرفته بود و علت وضع نحو آن بود كه در روزگار عثمان زنى بر معاويه وارد شد و گفت : « ان أبى مات و ترك لى مالا : پدرم مرد و ماتركى براى من باقى گذارد . » و كلمهء مال را به اماله ادا كرد ، معاويه از طرز گفتار او ناراحت شد . جريان او كه به عرض حضرت مولا على عليه السّلام رسيد ؛ ابو الاسود را به تدوين علم « نحو » راهنمايى كرد . وى نخست باب « انّ و اضافه » را پايهريزى كرد و همان هنگام از مردى شنيد كه آيهء شريفهء « . . . أَنَّ اللَّهَ بَرِيءٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ وَ رَسُولُهُ . . . » ( توبه / 3 ) را به جرّ « رسوله » مىخواند ، به ترسيم باب « عطف و نعت » اقدام كرد . روزى ، دختر ابو الاسود به وى گفت : « يا أبت ما احسن السماء : چه چيزى آسمان را زيبا ساخته است ؟ » در اين جمله « ن » احسن را مضموم ، و به لفظ استفهام ادا كرد . پدرش گفت : « ستارگانش » دخترك گفت : منظورم شگفتى از زيبايى آسمان بود . پدرش گفت اگر چنين قصدى داشتى بايد مىگفتى :